تناسخ و تماسخ و تفاسخ و تراسخ (نسخ - مسخ - فسخ - رسخ)
مدیریت سایت , دیشب با یکی از دوستان درباره مسئله تناسخ صحبت میکردند. اکنون درباره جلسه دیشبم مطالبی میگذارم که حرف آخر درباب تناسخ باشه و دیگه تموم. البته بعدأ هم مطالب پیچیده تری که بنیانهای این بحث است رو کامل شرح میدم :

از دیرباز نظریه تناسخ و بازگشت ارواح پس از مرگ و انتقال آن از بدنی به بدن دیگر، در مکاتب خاور دور بوده است
از دیرباز نظریه تناسخ و بازگشت ارواح پس از مرگ و انتقال آن از بدنی به بدن دیگر، در مکاتب خاور دور بوده است.
این نظریه که از حکیمان مشرق زمین به جا مانده و زیربنای عقیده آیین هایی چون «هندوئیسم»، «بودیسم» و «جینیزم» شده و مقبول گروهی از ساکنان مغرب زمین و برخی فرق منسوب به اسلام نیز شده است.
دانشمندانی بزرگ نیز این ایده را مورد بحث و انتقاد قرار داده اند که از میان آنان تلاش حکیمان و عالمان مسلمان یادکردنی است.
این مقاله ضمن تبیین این ایده، بطلان آن از دیدگاه حکیمان و عالمان مسلمان و ناسازگاری آن با آموزه های دینی را بررسی می کند.
در بخشی از این مقاله در رابطه با معنای اصطلاحی «تناسخ» می خوانید:
بازگشت ارواح پس از مرگ و شروع زندگی جدید آن ها در این دنیا در بدنی دیگر که در گذشته و حال مورد بحث بوده، در اصطلاح علمی و کتاب های فلسفی و کلامی «تناسخ» نام دارد. «قطب الدین شیرازی» در این باره می نویسد: «تناسخ به معنای انتقال نفوس و ارواح اشقیا بعد از مرگ به پیکر انسانی است که در افعال و اخلاق با آن ها تناسب دارد.»
علامه حلی در توضیح گفتار خواجه نصیرالدین طوسی در کتاب «تجریدالاعتقاد» درباره تناسخ چنین آورده است:
«معنای تناسخ آن است که نفسی که مبدأ صورت زید بود؛ مثلا به بدن عمر و منتقل شود مبدأ صورت او شود و در همان علاقه که میان نفس و بدن اول بود، میان نفس و بدن دوم ایجاد شود.»
ملاصدرا با نظر به آرای پیشینیان برای تناسخ انواعی را بر شمرد که مهم ترین آن ها عبارت اند از:
الف) «نسخ» :
به معنای بازگشت مکرر از بدنی به بدن دیگر؛ روح، بدن فرسوده سابق خود را رها کند تا در بدنی دیگر زندگانی تازه ای را، بهتر و یا بدتر از روش و کردارش در زندگی سابق خود آغاز کند.
ب) «مسخ» :
یعنی بازگشت روح انسانی در قالب های حیوانی، اگر نیکوکار بود در قالب حیوانی نیک سرشت و اگر تبه کار بود در قالب حیوانی زشت.
ج) «فسخ» :
یعنی بازگشت به عالم گیاهان و سیر قهقرایی از عالم حیوانات به عالم نباتات.
د) «رسخ» :
یعنی بازگشت به عالم جمادات.
علامه حسن زاده آملی نیز درباره اقسام تناسخ چنین آورده است:
«تناسخ ملکی (مادی) آن است که نفس پس از آن که از بدن عنصری خویش منقطع شد، به پیکر دیگری منتقل بشود، چه آن پیکر دیگر که انسان باشد «تناسخ» است،
یا پیکر حیوان باشد که «تماسخ» است،
یا پیکر نبات یا درخت باشد که «تفاسخ» است
و یا پیکر جماد باشد که «تراسخ» نام دارد.
ملاصدرا تمام این این اقسام را «تناسخ ملکی» نامیده است؛ چون نفس در عالم مادی از بدنی به بدن دیگر انتقال یافته است.»
منابع :
1- سایت مجموعه اسناد و مدارک خدا http://doc.blogfa.com/
2- پایگاه حوزه : مقاله «تناسخ از نگاه قرآن و برهان»، نوشته «احمد ناصح»
و اما توضیحات کامل مدیریت سایت درباره مسئله :
ابتدا معانی جمادات و نباتات و حیوانات و انسانها و فرشتگان و حقتعالی رو بگم :
جماد :
یعنی هرچیزی که از مواد طبیعت ساخته شده ولی حس و حرکت و عقل نداره : سنگ و خاک و آب و هوا وبخار و گاز و آتش و چوب خشکیده و .. (نکته : هرچند که : ***ماسمیعیم و بصیریم و هشیم * باشما نامحرمان , ما خامشیم***).
نبات :
همان گیاهان هستند که فقط حس دارند ولی حرکت سریع و عقل ندارند مانند : درختان و بوته ها و میوه ها و سبزیجات و دانه ها و ...
حیوان :
همان جانوران هستند. یعنی هم حس دارند هم حرکت سریع دارند ولی عقل ندارند. مانند : کرم و مورچه و گاو و روباه و ماهی و حشرات و ...
انسان :
همان آدمی است که از (آه + دمی) تشکیل شده یعنی : هم حس داردهم حرکت و هم عقل و نطق دارد. مانند ما جانوران ناطق که میتوانیم بیندیشیم و سخن بگوئیم . که اصطلاحأ به ما انسان میگویند !!!
فرشته :
که همان ملک (بفتح میم و لام) است که عقل محضند و شهوت ندارند. یعنی فاقد شهوات مال و جاه و شره هستند و موجودمجردعقلی اند که بعدأ بحثش میاید درین سایت انشاءالله.
حقتعالی :
همان مقام ذات ازلی و ابدی بوده که همان حقیقت نظام عالم میباشد که فرشتگان و کملین از عرفاء , بالاترین مظاهر او هستند سپس انسانها و حیوانات و نباتات و جمادات , بقیه ی مظاهر و جلوات حضرتش را شامل میشوند. سبحانه و تعالی عمایصفون و عمایشرکون. سبحانه سبحانه.
الان توی کوههای شهرستان نور از توابع آمل , که برید اونجا یه چوپانی باگوسفنداش تمامأ تبدیل به سنگ شدن و بصورت سنگ موجودند و همه ی محلی ها میدونند و اگه ازشون بپرسید بهتون نشون میدن. این نوع بازگشت رو بهش میگن : تراسخ یعنی همشون تبدیل به جماد شدند و رسخ پیش اومده.
یک نمونه هم درباره تناسخ (تغییربه انسان دیگه) ماجرای یهودای اسقریوطی هستش که حضرت عیسی رو به 30 سکه ی ناچیز فروخت. عیسی که درگوشه ی باغ داخل حجره مشغول ذکر خدا بود و یهودای اسقریوطی همینکه همراه علما و نگهبانان یهود میان داخل باغ , و یهودا میگه : ایناهاش اینم عیسی. همون لحظه جبرئیل میاد داخل نوری گوشه اتاق میگه عیسی بیابریم آسمون چهارم. و این بحث آسمون ها رو بعدأ انشاءالله اینجا مفصل میارم. الان جاش نیست.
عیسی میره داخل نور و غیب میشه. یهودا تا برمیگرده صورتش نسخ میشه و تناسخ پیش میاد و تبدیل میشه به صورت حضرت عیسی.
علمای یهود میگن : بگیریدش نابکارو خودشه عیساست. ومیگیرنش میبرن یهودا رو روی صلیب , دست و پاشو میخ میکوبند و مردم فکرمیکنن حضرت عیسی رو به صلیب کشیدند. درحالیکه حضرت عیسی قبلش رفته بود توی آسمون چهارم و غیب شده بود.
درحقیقت , ما مسلمین هستیم که به پیامبران معتقدیم و آنچه درشأنشان نیست به آنها نسبت نمیدیم. پس مامسلمین هستیم که ابراهیمی و محمدی هستیم. مامسلمین هستیم که مسیحی و موسوی حقیقی هستیم نه آنهایی که به پیامبران تهمت میزنند و میگن حضرت عیسی رو العیاذبالله به صلیب کشیدن !!! و بااینحال خودشونو مسیحی هم میدونن !!! یا اونایی که خودشونو متدین به ادیان آسمانی میدونن ولی میگن العیاذبالله حضرت ابراهیم باخدا کشتی گرفته یا حضرت لوط با دوتادخترش همبستر شده !!! همین تحریفاتی که درلابلای تورات و انجیل و زبور گذاشتند !!!
پس بنا بر اصل رصین (((تناسخ))) بود که چهره یهودا نسخ شد و شبیه چهره عیسی شد.
و اما درباره مسئله تماسخ یا همون مسخ شدن :
مسخ یعنی تبدیل یا بازگشت موجودی به رتبه ی حیوانات و جانوران. که درگذشته یعنی درزمان انبیای سلف که هنوز احکام زیادی درباره فروعات نبوده مثل امروز نبود که حواله ی قیامت کنن و بگویند : دیدار به قیامت !!! بلکه هرکس مرتکب گناهی میشد معمولا سریع عقوبت اون گناه اون شخص رو میگرفت.و خیلی مواقع هم مسخ میشدند و چهره یا بدنشون تبدیل به میمون و بوزینه و خوک و سگ و الاغ میشده. اینو بهش میگن : تماسخ.
و اما مسئله ی تفاسخ یا همون فسخ شدن و تبدیل و بازگشت به رتبه وجودی گیاهان.
که درگذشته بوده که مثلا شیطان , خودشو بشکل درخت درمیاورده تا شخصی رو فریب بده. یا در اثر یک نفرین یا جادوی مخصوصی , کسی یا چیزی رو بشکل نباتات درمیاوردند. اینو بهش میگن فسخ. که حتمأ شنیدید میگن : فسخ معامله. که خیلی از لغاتی که درفرهنگ ماست از فلاسفه گرفته شده. چون درگذشته مردم به علما و فلاسفه و عرفای زمان خودشون خیلی احترام میذاشتن و با اونها هرروز و هرشب نشست و برخاست داشتند و کسب فیض میکردن بلکه مست فیض میشدن.
البته این قصه سر دراز دارد که باید دیگه درمباحث بعدی بهش پاسخ داده بشه و فعلأ تا همینجا بسه تا بعد. فعلأ.
بسم الله الرحمن الرحیم